بررسی پتروژنز سنگ های الترامافیک شرق خط واره تربت جام – فریمان- مشهد

دسته پترولوژی
گروه سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی کشور
مکان برگزاری بیست و پنجمین گردهمائی علوم زمین
نویسنده غلامعلی معاف پوریان
تاريخ برگزاری ۳۰ بهمن ۱۳۸۵

مقدمه :
 
سری سنگی مورد بحث متشکل از سنگ های الترامافیک – مافیک و میان لایه های رسوبی است که در شرق خط واره فریمان– تربت جام ملاحظه میگردد . مطالعه این سری سنگی طی چند دهه اخیر به ارایه دیدگاه های مختلف ومغایر باهم درزمینه های سنگ خاستی و جایگاه تکتونیکی آنها منجر گردیده به گونه ای که هم اکنون ارایه یک تصویرروشن از چگونگی تکوین و شرایط پالئوژئودینامیکی آن بخش از سرزمین ما ناممکن بنظر می رسد. برای مثالDiefenbach,K.W.,. et al,۱۹۸۶، Stoklin,J.۱۹۷۲ و علوی.س.م (۱۹۹۱،۱۹۷۹) سنگ های مورد بحث را درردیف سنگ های افیولیتی قرار داده و آنهارا به عنوان آثارزمین درزپالئو تتیس معرفی می نمایند اماMagidi,M.۱۹۸۳ و سبزه ئی.م(۱۳۷۳) دیدگاه متفاوتی رامطرح نموده و سری سنگی یاد شده را یک سزی آتشفشانی رسوبی ساده شامل گدازه های الترامافیک با گرایش کوماتی ایتی بشمار می آورند. بطور کلی بررسی ایده های مطرح شده و همچنین مشاهدات صحرایی و پتروگرافی ماشواهد انکار ناپذیری را فراهم ساخته که از ماهیت آتشفشانی  سنگ های     الترامافیک و نیمه عمیق سنگ های مافیک حکایت دارد (نیمروزی،ع و همکاران ۱۳۸۴). شاید گدازه - های الترامافیک ومجموعه سنگ های همراه در شرق خط واره فریمان – تربت جام که سن آنها با توجه به مطالعات انجام شده پرمین تعین گردیدهH &Mostler,H.۱۹۹۱)Kozur, )با گدازهای الترامافیک سونگدا ریفت در شمالغرب ویتنام که به عنوان بازالت کوماتی ایتیاواخر پرمین(Hanski,E.,et al ۲۰۰۴ )معرفیشده اندو هچنین گدازه های الترامافیک مربوط به اواخر پالئوزوئیک که در ایالت یونان واقع در جنوبشرق چین مشاهده گردیده (Nianqiao,F. & Yaoling, N. ۲۰۰۳ )نه تنهاازجنبه زمانی بلکه از نظرژئودینامیکی و سنگ خاستی نیز هم ارز باشند(در مورد گدازه های الترامافیک ایالت یونان، نویسنده علیرقم وجود  معیارهای ژئوشیمیایی به دلیل عدم مشاهده نمونه های شاخص بافت اسپینیفکس از بکار گیری نام کوماتی ایت خوداری نموده و گدازه های الترامافیک را به عنوان پیکریت های غنی از Mg معرفی نموده).تطابق ذکر شده را ممکن است با آنچه که پیش ازاین افتخار نژاد،ج و بهروزی، ۱۳۷۱، تحت عنوان بقایای پالئو تتیس دوم یا تتیس ایندوزنید معرفی نموده اند یکسان دانست . در اینجا ما بحث را یه یافته های خود از مجموعه الترامافیک – مافیک شمال و شرق فریمان محدود نموده ایم .
 
بحث :
توالی مورد بحث شامل تناوبی از گدازه های  بالشی– برشی و توده ای الترامافیک و میان لایه های    رسوبی با ترکیب آرژلیتی– ماسه ای و آهکی بوده که در معرض نفوذ سیل ها،و در چند مورد دایک های مافیک قرار گرفته. رسوبات همراه نشانگر محیط قاره ای تشکیل این مجموعه می باشند . با توجه به مجموعه پاراژنز کانی ملاحظه شده در سنگ های مافیک شامل کلریت – اپیدوت – آلبیت –    اکتینوت ،درجه دگرگونی پائین و درحد رخساره شیست سبز بوده و دامنه تغیرات فابریکی ملاحظه شده نیز به   ترکیب سنگ شناسی و موقعیت واحدهای سنگی نسبت به مناطق برشی وابسته میباشد.
در برسی میکروسکوپی سنگ های الترا مافیک – مافیک مجموعه کم نظیری از بافت های نامتعادل را می توان ملاحظه نمود که اساس تفسیرهای سنگ خاستی مارا در بحث جاری تشکیل می دهد .
 
بافت های نا متعادل
الف -سنگ های الترامافیک : خصوصیات پتروگرافی سنگ های الترامافیک که به صورت گدازه های برشی ، بالشی و توده ای با بافت انباشتی مشاهده می گردند به قرار زیر می باشد :
۱ – گدازه های برشی: نمونه  F۲۸از این گدازه ها تهیه گردیده ، سنگ دارای رنگ بسیار تیره ، بافت آفانیتیک و فاقد فنوکریست (Aphyric  ) می باشد . فابریک برشی این گدازه ها به صورت شکستگی ویا ترک های چند ضلعی بسیار ظریف کم وبیش بر سطح سنگ قابل روئیت می باشد . در این گدازه ها الیوین ، کلینو پیروکسن های اسکلتی و سوزنی ، کانه های اپاک و شیشه اجزاء تشکیل دهنده سنگ بشمار می روند . الیوین به صورت دانه های هم بعد شکل دار تا نیمه شکل دار و اغلب کوچکتر از mm۰.۳ که تقریبا" بطور کامل سرپنتیزه گردیده ملاحظه می گردد . کلینو پیروکسن ها کاملا" به نمونه های گزارش شده توسط ( ۱۹۷۵ )Fleet.M.E. از نمونه سنگ دارای بافت اسپینیفکس شباهت دارند ( شکل ۱ ) . بنظر نویسنده یاد شده اشکال اسکتی مشاهده شده نمایانگر مقاطعی هستند که سطح (۰۱۰) را قطع می نمایند .
نمونهF۲۹c  ( شکل ۲ ) به قسمتی ازجریان که درست در زیر بخش برشی قرار گرفته تعلقدارد  .رنگ سنگ تیره وبافت آن با توجه به وجود دانه های کشیده الیوین و پیروکسن با ابعاد ۲ تا حداکثر۶ میلی متر در یک زمینه ریز Porphyritic می باشد. در بررسی میکروسکوپی سنگ با توجه به وجود الیوین های ( اکنون سرپنتین ) کشبده و توخالی که دارای جهت یافتگی ترجیحی هستند می توان بافت آن را الیوین میکرواسپینیفکس دانست. کلینو پیروکسن ها به صورت فنوکریست و بصورت دسته ای از تارهای کشیده و نازک که شکلSpray  نامیده شده به صورت رشد درهم با پلاؤیو کلاز در زمینه سنگ مشاهده می گردد . فنوکریست های پیروکسن در مقطع طولی کشیده و توخالی بوده و از نظر اندازه در حد الیوین ها هستند اما در مقاطع عرضی هم بعد بوده و بخش میانی و خالی آنها اغلب از مذاب پر شده است ( شکل ۲ ) . این نمونه را می توان به عنوان یک کوما تی ایت در نظر گرفت . در رابطه با عدم مشاهده بافت های شاخص الیوین اسپینیفکس در گدازه های الترامافیک بایستی توجه نمود که همانگونه که Arndt,N.T.۱۹۸۶ عنوان داشته حتی در ناحیه Munro Township کانادا نیز که از جمله مناطق شاخص کوماتی ایت های آرکئن دنیا بشمار می رود بخش عمده رخنمون ها فاقد بافت اسپینیفکس بوده و اغلب فابریک توده ای دارند و حتی در بخش هایی از جریان هم که این بافت مشاهده  می گردد با پیشروی در امتداد مسیر حرکت جریان می توان مشاهده نمود که بخش اسپینیفکس جریان بتدریج نازک شده و سرانجام به فابریک توده ای منتهی می گردد لذا این نویسنده در توضیح چگونگی پیدایش فابریک لایه ای شامل بخش اسپینیفکس به لزوم فراهم آمدن یک شرایط خاص اشاره می نماید که طی آن ماگما می بایست کمی پس از خروج از فنوکریست تهی گردیده باشد برای مثال در نتیجه جمع شدن یا Ponding ماگما در یک فرور فتگی توپوگرافی یا گودی حاصل از فرسایش توسط ماگما و تفریق فنوکریست های الیوین . در مذاب تهی شده از اجزاء جامد هسته بندی همگن و تشکیل الیوین های صفحه ای و اسکلتی امکان پذیر می گردد . بنابراین می توان نتیجه گرفت که فقدان نمونه های شاخص بافت الیوین اسپینیفکس در گدازه های الترامافیک مناطق مشهد و فریمان ممکن است تا حد زیادی به همین دلیل یعنی دور بودن رخنمون ها از دهانه های خروج مذاب و فراهم نشدن شرایط خاص ذکر شده باشد .
 
 
 
ب – سنگ های مافیک : سنگ های مافیک اغلب به صورت سیل هایی با ضخامت متفاوت بین ۲ تا ۲۰ متر و بندرت به صورت دایک و گدازه ملاحظه می گردند . رنگ این سنگ ها تیره تا سبز بوده و بافت آنها در نمونه دستی به نوع رخنمون بستگی دارد به این ترتیب که در سیل های کم ضخامت و گدازه ها بافت سنگ آفانیتیک و در سیل های ضخیم تر ریزدانه تا Phaneritic شامل دانه های تیره وروشن ، به ترتیب پیروکسن و پلاژیوکلاز می باشد. در رخنمون دایک ملاحظه شده در گدازه های الترا مافیک نیز بافت سنگ در حاشیه دایک آفانیتیک ودر بخش های داخلی آن بافت شاخص پیروکسن اسپینیفکس مشاهده می گرددد ( شکل ۱) . در سنگ های مافیک پلاژیو کلاز به صورت گسترده حضور داشته و بر حسب درجه فرو تافت به شکل های متعادل( لوحه ای و تیغه ای Solid یا یک پارچه )و یا نا متعادل( بلور های اسکلتی وسوزنی) مشاهده می گردد. حضور گسترده پلاژیوکلاز و وفور کانی های تیتانیم دار مانند تیتانو مگنتیت و بویژه اسفن در سنگ های مافیک از جمله وجوه تمایز کانی شناسی این سنگ ها در مقایسه با گدازه های الترامافیک می باشد که به خوبی با روند عادی تفریق و افزایش میزان نسبی سازنده های SiO۲  ,Al۲O۳,CaO و TiO۲ در مذاب باقیمانده مطابقت می نماید . بنابر این می توان تصور نمود که بخشی از ماگمای الترامافیک به صورت گدازه فوران یافته و بخش تفریقی آن نیز در مرحله بعد اغلب به صورت سیل و در چند مورد به صورت دایک در بین گدازه های الترامافیک و لایه های رسوبی استقرار یافته اند .
نمونهF۲۹  از دایکی که در گدازه های برشی الترامافیک استقرار یافته گرفته شده است . ضخامت این دایک در حدود ۳ متر بوده و در بخش های داخلی آن بافت شاخص پیروکسن اسپینیفکس به خوبی توسعه یافته است ( شکل های ۳ و ۴ ) . کانی شناسی سنگ شامل کلینو پیروکسن های کشیده و بلند که در مواردی طول آنها بیشتر از cm ۵ بوده و در مقاطع عرضی ساختار تو خالی آنها به خوبی مشخص است ( شکل ۴ ) ، پلاژیو کلاز های تیغه ای و اسکلتی ، تیتانو مگنتیت ، اسفن و شیشه کلریتی شده می باشد . در بخش های حاشیه ای این دایک بافت سنگ در نمونه دستی آفانیتیک بوده و در زیر میکروسکوپ بافت نامتعادل شامل کلینو پیروکسن های اسکلتی ، شاخه ای و دندریتی می باشد (شکل ۵ ) . در سیل های ضخیم فابریک ملاحظه شده در نمونه دستی شامل انواع بافت های یکنواخت درشت دانه و ریز دانه نظیر آنچه در سنگ های گابرویی و دلریتی عادی ملاحظه می گردد می باشد و تنها با مطالعه میکروسکوپی این سنگ ها می توان به وجود کلینو پیروکسن های توخالی پی برد ، با این وجود بافت غالب در اکثر نمونه ها شامل هم رشدی پلاژیوکلاز و کلینوپیروکسن است که در بخش های میانی سیل های ضخیم به صورت بافت افیتیک تا ساب افیتیک ملاحظه می گردد . در سیل های نازک هم رشدی پلاژیوکلاز و کلینو پیروکسن به صورت میکروسکوپی بوده و چنانکهLofgren.G.E., ۱۹۸۳  عنوان داشته احتمالا" از دشواری هسته بندی پلاژیوکلاز در مقایسه با پیروکسن حکایت دارد که برغم دمای تبلور بالاتر بعد از پیروکسن متبلور می گردد . وجود اشکال دروغین سرپنتین و کلریت و اکسید ها که الیوین های خود شکل تا اسکلتی را جایگزین گردیده اند از تبلور تفریقی این کانی و پیدایش مذاب های مافیک در نتیجه این فرایند حکایت دارد ( شکل ۶ ) .
 
 
 
 
چگونگی تشکیل بافت های نامتعادل
 
به نظر Vernon,R.H.۲۰۰۴ بلورهای هم بعد ، خود شکل و یک پارچه نمایانگر اشکال متعادلی هستند که در نسبت های بالا D/G ( نسبت روند انتشار به روند رشد ) متبلور میگردند . بالا بودن نسبت یاد شده معمولا" دلایل مختلفی دارد برای مثال اگر در جه فروتافت یا T∆ ( اختلاف بین دمای تبلور مذاب و دمای واقعی آن ) اندک باشد ( مانند شرایط پلوتونیک ) و یا به دلیل حضور گسترده سیالات آهنگ انتشار سریع باشد ( مانند شرایط پگماتیتی ) . اشکال نا متعادل بلورها که معمولا" به صورت های اسکلتی ، سوزنی ، اسفریولیتی و دندریتی مشاهده می گردند در شرایطی که نسبت  D/Gپائین است بوجود می آیند ، پائین بودن نسبت ذکر شده نیز به عوامل مختلفی بستگی دارد برای مثال     در جه بالا فروتافت به ایجاد شرایط فوق اشباعی شدید و رشد سریع که به معنی هسته بندی سریعتر و تشکیل تعداد زیادی هسته در واحد زمان نیز است منجر می گردد ( مانند شرایط حاکم بر تشکیل سنگ های آتشفشانی ) . در مورد شرایط تبلور سنگ های مافیک منطقه مورد بحث و تشکیل بلورهای دارای شکل نامتعادل نمی توان درجه بالا فرو تافت را به عنوان عامل اصلی مطرح نمود زیرا چنانکه قبلا" نیز عنوان گردید پیروکسن ها و پلاژیو کلاز های دارای شکل نا متعادل حتی در      سیل ها و دایک ها نیز مشاهده می گردند ضمن آنکه در مورد چگونگی و شرایط تشکیل الیوین های صفحه ای و اسکلتی در کو ماتی ایت های شاخص آرکئن هم بیشتر بر رشد سریع ، تهی بودن مذاب از اجزاء جامدی که قادرند هسته بندی ناهمگن را سبب گردند ، هسته بندی همگن و بخصوص تعداد کم هستک ها ، ویسکوزیتی بسیار پائین وشیمی خاص این ماگماها تاءکید می گردد ( مانند Arndt,N.T .۱۹۸۶ و ۱۹۸۳Lofgren,G.E. ) و این با تفسیرهای عمومی مطرح شده ، بویژه در سال های دور حول اهمیت فروتافت مغایرت دارد . بطور خلاصه و بر اساس ۱۹۹۴Arndt,N.T. یک مرحله فراتافتگی ( Superheating ) به شدت تاریخ تبلور بعدى یک مایع سیلیکاته را تحت تاثیر قرار مى دهد. فرآیند گرمایش مذاب سیلیکاته تا دماهاى بالاتر از نقطه ذوب(Liquidus ) به گونه اى آشکار موجب شکست ساختار مایع (Depolymerizing ) ، و تخریب زنجیره ها و شبکه هایى که در خلال تبلور بعدى به عنوان هستک عمل مى نمایند خواهد شد. مایعى که در معرض گرمایش ذکر شده قرار مى گیرد به گونه اى کاملا متفاوت با مایعى که هرگز فرا تافته نشده متبلور مى گردد. مایعات فرا تافته وقتى که سرد مى شوند تمایل چندانى براى هسته بندى ندارند و اندک بلورهاى تشیکل شده بزرگ و اسکلتى خواهندبود. با سرعت یافتن سرد شدن ، فنوکریست ها ممکن است تشکیل شوند اما بافت هاى زمینه با آنچه که در نتیجه سرد شدن مایعات غیر فرا تافته پدید مى آید تفاوت بسیار دارد. مایعات کوماتى ایتى نوعى عدم تمایل به هسته بندى و تمایل قوى به هسته بندى ناهمگن را نشان مى دهند. فنوکریست ها در صورت حضور به عنوان مکان هاى رشد اولیوین عمل مى نمایند اما در بخش هاى فاقد فنوکریست جریان ، مانند بخش هاى فوقانى جریان هاى لایه لایه یا دررگه ها اولیوین یا پیروکسن از حاشیه هاى Quench یا جامد به سمت مایع رشد مى نمایند. بدون شک ویژگى هاى ذاتى مایعات کوماتى ایتى یعنى غنى بودن از Mg ، فقر از Al , Si و بویژه ویسکوزیتى پایین و ساختار غیر پلیمریزه که انتشار و رشد سریع اولیوین یا پیروکسن را میسر مى سازد به عنوان عوامل اصلى بروز رفتار ذکر شده محسوب مى گردند. با اینحال یک مرحله قدیمى تر فراتافتگى که در مسیر حرکت ماگما کوماتى ایتى در مانتل روى میدهد داراى اهمیت بوده و با نزدیک شدن و یا رسیدن ماگما به سطح که سرد شدن آن را شتاب مى بخشد تبلور آن آغاز مى گردد. تاثیر مرحله فراتافتگى ممانعت از هسته بندى و تعداد کم فنوکریست ها است که شرایط مساعد براى هسته بندى ناهمگن بر حاشیه هاى کوانچ و تشکیل بافت اسپینیفکس را فراهم میسازد . بنابراین با توجه به ترکیب شیمیایی سنگ های الترا مافیک و مافیک منطقه ( جدول ۱ )و شباهت شیمی آنها با سنگ های کوماتی ایتی (Lebas, M. J., ۲۰۰۰( و همچنین با توجه به انواع بافت های نامتعادل ملاحظه شده می توان وقوع فراتافتگی و دمای بالاتر از نقطه ذوب این ماگماها را نیز در زمینه پیدایش بافت های نا متعادل توصیف شده محتمل دانست .    
 
 
جدول شماره ۱ – ترکیب شیمیایی سنگ های الترامافیک و مافیک شمال شرق فریمان .
 
Cr۲O۳
P۲O۵
K۲O
Na۲O
CaO
MgO
MnO
Fe۲O۳*
Al۲O۳
TiO۲
SiO۲
 
۰.۱۶
۰.۱۱
۰.۶۳
۰.۱۵
۳.۹۵
۲۴.۳۵
۰.۲۹
۱۴.۹۸
۸.۷۷
۰.۷
۴۶.۱
۰.۰۶
۰.۱۲
۰.۸۶
۲.۵۹
۸.۴۹
۱۰.۹۲
۰.۲۵
۱۰.۶۶
۱۵.۵۵
۰.۹۱
۴۹.۶۴
-
-
۰.۰۹
۰.۵۲
۴.۴۸
۳۳.۱۲
۰.۰۷
۱۱.۹۸
۵.۵۷
۰.۵۵
۴۳.۴۸
-
-
۰.۲۳
۲.۳۲
۱۰.۳۶
۱۱.۸۶
-
۱۳.۱۵
۱۱.۷
۱.۱۶
۴۵.۶۸
 
کلیه داده ها بر حسب وزن خشک محاسبه شده اند
 ترکیب میانگین دونمونه الترامافیک ، داده ها از دخیلی ، م . ت ۱۳۷۴.  ترکیب میانگین هفت نمونه مافیک ، داده ها از دخیلی ، م . ت ۱۳۷۴. ترکیب میانگین هفت نمونه الترامافیک با MgO >۲۰% ، داده ها از مقری ، م . ح ۱۳۷۴.  ترکیب میانگین هشت نمونه مافیک با MgO بین ۱۰.۱ تا ۱۲.۸۴درصد ، داده ها از مقری ، م . ح ۱۳۷۴ .
 
بررسی شیمی بلورهای الیوین
 آنچه در این بخش ارائه گردیده بر اساس نتایج حاصل از تجزیه کانی ها در نمونه الترامافیک F۲۹a       می باشد که با استفاده از MicroprobeElectron مدل Cameca SX۱۰۰ ، جریان nanoampere۲۰ ، ولتاژ۲۰ keV،شعاع۱میکرون و زمان شمارش ۲۰ S در دانشگاه بریستول انگلستانتوسط,S  Dr Parman  تهیه شده است ( جدول ۲ ) . در اینجا ما میزان Fo   الیوین ها را برابر با عدد Mg در نظر گرفته ایم و چنانکه ملاحظه می گردد مقدار Fo بین ۰.۸۹۹ تا ۰.۹۲۶ در نوسان بوده است . بیشترین میزان NiO نیز در حدود ۰.۴۹ در صد بوده است . مقادیر ذکر شده بیشتر از مقدارهایی است که در بازالت های نوع Morb  ( Wilson ,M .۱۹۸۹  ) ملاحظه گردیده و از مقادیر عنوان شده در خصوص کوماتی ایت های جزیره گورگونا ( S. et al, ۲۰۰۰  Rèvillon, ) نیز بالاتر می باشد . با توجه به تغیرات تدریجی ترکیب مذاب و بلورهای در تعادل با آن در نمودار های ۱و ۲ ( Nianqiao,F & Yaoling,N ۲۰۰۳) جهت تخمین میزان MgO مذاب و حرارت آن از میانگین مقادیرFo استفاده نموده و با توجه به Fo=۰.۹۰۷۵ میانگین ، میزان تقریبی MgO مذاب را ۱۸.۵۳ درصد وزنی و دمای آن را در حدود C º۱۴۳۰ برآورد نموده ایم (نمودار های ۱و ۲ ). دمای محاسبه شده نمایانگر حرارت گدازه های فوران یافته می باشد . با استفاده از دمای محاسبه شده و با فرض تغیرات آدیاباتیک دما در زیر و بالاتر از منحنی سالیدوس می توان دمای تقریبی مایعات اولیه و دمای بالقوه مانتل را مشخص نمود (نمودار۳ ، Nianqiao,F & Yaoling,N ۲۰۰۳ ) ، برای این کاراز شیب های کاهش آدیاباتیک دما که برای شرایط بالاتر و پائین تر از سالیدوس بترتیب برابر با bar k/C  º۶  و/ k bar Cº۱.۸است استفاده شده است وبر این اساس دمای مایعات اولیه درحدود C°۱۶۰۰ برآورد گردیده است . دماهای محاسبه شده فراتر از مقداری است که از جایگاه های تکتونیکی وابسته به فرو رانش ویا حتی از مورب انتظار می رود و بیشتر به محیط های تکتونیکی مرتبط با نقاط داغ مطابقت می نماید .
 
 
 
نتیجه گیرى :
با توجه یه شواهد گسترده صحرایی و پتروگرافی سنگ های التراما فیک– مافیک شرق خط واره فریمان – تربت جام از انواع آتشفشانی و نیمه عمیق بوده و آنها را نمی توان به عنوان سنگ های افیولیتی معرفی نمود زیرا در سری های افیولیتی سنگ های الترامافیک یا به بخش مانتلی و یا بخش پلوتونیک سری تعلق داشته که در هر مورد ویژگی های فابریکی مخصوص خود را در بر دارند و این در حالی است که در سنگ های الترامافیک مورد بحث تنها فابریک های ویژه سنگ های خروجی و نیمه عمیق را میتوان مشاهده نمود . بنابراین با توجه به تعریف ارایه شده توسطArndt,NT. & Nisbet,EG. ۱۹۸۲   در خصوص سنگ های کوماتی ایتی و با توجه به این واقعیت که سنگ های مورد بحث معیار های ژئوشیمیایی عنوان شده توسط IUGS در مورد سنگ های کوماتی ایتی را ( Lebas,M.J. ۲۰۰۰   ) در بردارند آنها را میتوان در زمره سنگ های سری کوماتی ایتی قرار داد . ویژگی های فابریکی این سنگ ها که شکل های مختلفی از بافت های نامتعادل را در بر دارند به گونه ایست که تنها بر اساس رشد سریع بلورها در مذاب هایی که پیش از تبلور یک مرحله فراتافتگی را سپری نموده اند قابل توجیه  می باشد ضمن آنکه میزان بالا Fo و NiO در الیوین ها از وجود یک مذاب الترامافیک که میزان MgO آن احتمالا" بالاتر از ۱۸% بوده حکایت دارد که با خصوصیات مطرح شده در خصوص ماگماهای کوماتی ایتی مطابقت می نماید . دمای تخمین زده شده جهت ماگمای والد سنگ های منطقه که بالغ بر Cº۱۴۳۰ می گردد فراتر از حدی است که از یک ماگمای مرتبط با محیط فرورانش و یا حتی مورب انتظار می رود و بیشتر به دمای ماگماهای تشکیل شده در محل نقاط داغ شباهت دارد که در این صورت پیدایش ماگماهای فراتافته را که به عنوان پیش شرط تشکیل بافت های نامتعادل مطرح گردید می توان امکان پذیر دانست .
 
منابع فارسى :

غلامعلی معاف پوریان ، کارشناسی ارشد پترولوژی ، دانشجو مقطع دکترا دانشگاه شهید بهشتی
دکتر محمد  پور معافی ، دانشگاه شهید بهشتی ، دانشکده علوم زمین ، گروه زمین شناسی
دکتر منصور وثوقی عابدینی ، دانشگاه شهید بهشتی ، دانشکده علوم زمین ، گروه زمین شناسی
 
چکیده:
 
مطالعه سنگهای الترامافیک- مافیک شرق خط واره تربت جام- فریمان- مشهد به ارایه شواهدصحرایی و پتروگرافی منجر گردیده که از منشاء خروجی تا نیمه عمیق این سنگ هاحکایت دارد.شواهد یاد شده همراه با مجموعه داده های ژئوشیمیایی موجود درخصوص سنگ های الترامافیک ازتعلق این سنگها به سری کوماتی ایتی حکایت دارد. سنگ های الترامافیک بصورت گدازه های بالشی ، برشی و توده ای مشاهد شده در حالیکه سنگ های مافیک بیشتر به صورت سیل ملاحظه می گردند و علاوه بر فابریک متفاوت باسنگ های الترامافیک معمولا"حاوی مقادیر قابل توجهی کانیهای تیتانیم دار می باشند. در اینجا ما با با ارایه چند نمونه از بافت های نامتعادل مشاهده شده در نمونه های مافیک و الترامافیک فریمان احتمال وجود ماگماهای فراتافته رامطرح نموده ایم ضمن آنکه با استفاده از داده های ژئوشیمیایی موجود در خصوص شیمی بلورهای الیوین در یک نمونه از  گدازه های الترامافیک  شمالشرق فریمان به  بررسی ویژگیهای سنگ خاستی ماگماهای والد این سنگ هاو محیط تکتونیکی آنها پرداخته ایم و بر این اساس با توجه به میزان Fo درالیوین ها مقدارMgO گدازه هارا 18.53 درصد ودمای آنها را درحدودCº1430 تخمین زده ایم .مقادیر ذکر شده فراتر از حدی است که از یک محیط وابسته به فرورانش انتظار میرود وبیشتر به محیط های مرتبط با نقاط داغ شباهت دارد .
 
Abstract :
Our Studies on Ultramafic – Mafic rocks at East of Torbat-e-Jam– Fariman lineament , northeast of Iran have revaled some evideneces which demonstrate their volcanic subvolcanic origin. These evidence together with available geochemical data on ultramafic – mafic rocks indicates their komatiitic affinity. Ultramafic rocks appear as pillow,bracciated and  massive lava flows whreas mafic rocks can be see rather as sills and have different fabrics . moreover inspite of ultramafic rocks they have some Ti bearing minerals .Here, on the basis of disequilibriated textures ,frequently can be see in both ultramafic and mafic Fariman’s rocks  we have suggested the presence of  a super heated parent magma. This claim might be more documented on the basis of a few electron microprobe analysis data on olivines, from an Ultramafic lava of northeast of Fariman,in this respect we have used the average of olivine’s Fo content to assey MgO content of erupted melt and also it’s temperature , these value are 18.53% and 1430ºC respectively. This temperature is higher than a Subduction or even a Morb environment’s temperature and rather is similar to hot spot environments.                    

کلید واژه ها: خراسان رضوى